بازم دوست همیشگی شما : آرزو خانم
وقتی گل آرامش درباغ دلم رویید گلبرگ وجودم رابرعشق تو پیچیدم من از عطش عشقت بر آینه تابیدم من سرخی گل ها رادرخنده تو دیدم آن وقت ترا هر صبح از پنجره می دیدم بعد از آن دیدار من شکسته بودم به سر هرکوچه اندکی نشسته بودم به یک لحظه گذر تو چشم نگه را دوخته بودم به حرمت آشنائی به دست خود گلی را گرفته بودم اگربدیدمت هدیه ای کوچک گرفته بودم اگر تنها بودی ترا به آغوش فشرده بودم آری عاشق بودم وبه چشمانت شعرها را سروده بودم لذت گریه عاشقانه را دوباره چشیده بودم من عاشق بودم و عهدرا به نگه چشمانت بسته بودم. مرا با تو دلیست همراز درون سینه ام هنوز غوغاست عشق جوانی را جوابی نیست وقتی که عشق آید به دل عشق به حکم دل قدم بر می دارد گوش وچشم وعقل همه به فرمان دل هرلحظه سوی معشوقه پرمیزند دل جان میدهدعاشق برخاک پای معشوقه دل آنچنان محواست درجمال معشوقه چشم دل نیست در چشم او زیبائی به ز زیبائی معشوقه دل این مطالب توسط خانم شاعری بنام آرزو تهیه شده 
خورشیدشدی ورفتی تااوج شکوفایی
مرز دل وچشم تو از شهرافق پیداست
ای کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود
به لب پنجره ای نشسته بودم ![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 10:17 توسط مجتبی |
باز از راه محّرم غم رسيد
از زمين و آسمان ماتم رسيد
خرقه ها را بار ديگر تن کنيد
آتشي در قلب اين خرمن کنيد
طبل و شيپور عزا را سر دهيد
هفت اقليم عطش را در دهيد
ورد صوفي "حا" و "سين" و "يا" و "نون"
فاعلاٌ فاعلاٌ فاعلون
حاي آن، حاميم ذات کبريا
سين آن سرها ز پيکرها جدا
ياي آن يکتا پرست و يذکرون
نون آن باشد قسم بر يسطرون
سينه از درد فراقت خسته است
دل به روي غير تو او بسته است
هيچ داني در دلم جا کرده اي؟
عرش حق، شش گوشه بر پا کرده اي...
عشق بازي با تو معنا ميشود
نور حق با تو هويدا ميشود
السلام اي شاه مظلوم و غريب
السلام اي آيه ام من يجيب
السلام اي نور چشم مصطفي
السلام اي خامس آل عبا...
باز از راه محّرم غم رسيد
از زمين و آسمان ماتم رسيد
خرقه ها را بار ديگر تن کنيد
آتشي در قلب اين خرمن کنيد
طبل و شيپور عزا را سر دهيد
هفت اقليم عطش را در دهيد
ورد صوفي "حا" و "سين" و "يا" و "نون"
فاعلاٌ فاعلاٌ فاعلون
حاي آن، حاميم ذات کبريا
سين آن سرها ز پيکرها جدا
ياي آن يکتا پرست و يذکرون
نون آن باشد قسم بر يسطرون
سينه از درد فراقت خسته است
دل به روي غير تو او بسته است
هيچ داني در دلم جا کرده اي؟
عرش حق، شش گوشه بر پا کرده اي...
عشق بازي با تو معنا ميشود
نور حق با تو هويدا ميشود
السلام اي شاه مظلوم و غريب
السلام اي آيه ام من يجيب
السلام اي نور چشم مصطفي
السلام اي خامس آل عبا...

بزرگ گرداند خدا پاداش ما و شما را در سوگواريمان براى حسين (ع)
وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ
و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه وليش امام
مهدى از خاندان مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ و شايسته است در اين روز مقتـل
بخوانند و يكديگر را بگريانند
«التمـــاس دعـــــــــــا»
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 9:3 توسط مجتبی |