ازت می خوام مثل شهاب نشی تو آسمون ازت میخوام شب که میشه ستاره شی برای من تو آسمون بهونه نگیر برای دل بریدن نشکن دلمو برای همیشه رفتن بهونه نگیر نگو هوا بارونیه نشکن دلمو برو ولی بزار عشقت بمونه بهونه نگیر نگومن مقصرم نشکن دلمو بروولی بدون که دوست دارم بهونه نگیر نگو کردی اشتباه نشکن دلمو برو ولی گرفتی دلمو فقط با یک نگاه بهونه نگیر نگو دوستم نداشتی نشکن دلمو برو ولی بزار که فکرکنم دوستم داشتی بهونه نگیر نگو کار زمونه بود نشکن دلمو می دونم برو رفتنت واسه چی بود بهونت بهونه نبود آخه مدتی بود حس میکردم که دلت یه جا دیگه اسیر شده بود




![]()

این مطالب توسط خانم شاعری بنام آرزو تهیه شده
لطفاْ در مورد شعر بالا نظر خودتون را بیان کنید در ضمن منتظر پیام های
قشنگ شما می باشد راستی آی دی آرزو خانم در خدمت شماست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 11:26 توسط مجتبی |
-
هر کس گل رز میخوادبیاجلو

گل رز:![]()
* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.![]()

* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.![]()
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.![]()
* رز سياه: مرگ.![]()
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش![]()
- گل مريم: لذت
تقدیم به وبلاگ www.sinanazy.persianblog.com
خیلی قشنگه یادتون نره
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 17:47 توسط مجتبی |
راستی به این وبلاگ یادتون نره سر بزنید قشنگه »» www.afsos.blogsky.com
خدا ... بر من مزن رنگ تباهي را ...بيا ، با من باش ... كه من را جز تو ، اي پروردگار آسمانها آشنايي نيست ....از آن هنگام ... كزاين ، تار و پود آلوده قلبم رخت بربستي ، دلــم تار است، چشمم بي فـروغ افتــاده ، بر هستي ...و من بيگانه هستم ...با خودم ... با شوق...با هستي... خــــــــــــــدا ... اي آخـرين فـريـاد ... بيـا ...... 
![]()





![]()
خدایا ببخش این آزادی را به همه
خدایا من آزادی را دوست دارم
خدایا دوست دارم آزاد زندگی کنم
خدایا دوست دارم آزاد بمیرم
خدایا کمکم کن که بفهمم آزادی را
خدایا ....آزادی را.......................
در آخر از وبلاگ عطر شقایق هم بابت لطف بی نهایتشون
نسبت به نجوای دل تشکر میکنم اینم آدرس این وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 10:24 توسط مجتبی |
تقدیم به وبلاگ عطر شقایق www.maryam1977.blogfa.com
در جستجوي قطعه گمشده : به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود يا دست كم بدون آرزوي يافتن آن نميتواند زندگي كند. گستره اين آرزو به اندازه زندگي آدم است و آرزوهاي آدم هرگز نابود نميشوند، بلكه تغيير موضوع ميدهند. حتي آن كه نميخواهد آرزويي داشته باشد، آن كه آرزويش را از كف داده است، آن كه ايمان خود را به آرزويش از دست داده است، انديشهاش گرفتار آرزو است!» 
تو قطعهاي گمشده هستي، من قطعهاي گمشده هستم، ما همگي قطعههايي گمشده هستيم و هيچ كس قطعه گمشده هيچ كس نيست (كه اگر بود، ديگر قطعهاي گمشده باقي نميماند!)؛ ما همه تنهاييم، اما ما قطعه خود هستيم؛ ماقطعه هيچكس نيستيم و هيچ كس نيز قطعه ما نيست. تو، تو هستي؛ من، من هستم و هيچ كس از آن ديگري نيست.
و تو به من ميگويي:«آدم هميشه دنبال قطعهاي گمشده است؛ هيچ آدمي را نميتوان يافت كه قطعه خود را جستجو نكند؛ فقط نوع قطعههاست كه فرق ميكند، يكي به دنبال دوستي است، يكي در پي عشق؛ يكي مراد ميجويد و يكي مريد! يكي همراه ميخواهد و ديگري شريك زندگي، يكي هم قطعهاي اسباب بازي!
و تو باز به من ميگويي:« تمامي تلاشهاي ما براي ما گريز از تنهايي است، از هراس تنهايي است؛ عشق، رفافت، شهرت طلبي و ... همه گونهاي گريز از تنهايي است و شايد قويترين جذابيت وصال در همين باشد كه آدمي در هنگام وصال هرگز گمان نميبرد كه روزي تنها خواهد ماند.»
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 9:2 توسط مجتبی |