بابت این همه تاخیر از همه دوستان معذرت خواهی میکنم
دلم گرفته آسمون، نمي تونم گريه كنم شكنجه مي شم از خودم، نمي تونم شكوه كنم انگاري كوه غصه ها، رو سينه من اومده آخ داره باورم مي شه خنده به ما نيومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمره كه در به درم حتي صداي نفسم مي گه كه توي قفسم دلم گرفته آسمون يك كم من و حوصله كن نگو كه از روزگار يه خورده كمتر گله كن منو به بازي مي گيرند عقربه هاي ساعتم آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن نچرخ، تا آروم بگيره يه آدم شكسته تر آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن نچرخ، تا آروم بگيره يه آدم شكسته تر سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زیر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده!

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 7:44 توسط مجتبی |